منتديات نبع الفرات

تمت ارشفة منتديات نبع الفرات

المشاركات من الموضوع کربلا شُعلةٌ لیسَ تُطفى ميثم مطيعي

  1. بواسطة محبوب القلوب

    [فيديو]

    القصيدة مكتوبة

    کربلا شُعلةٌ لیسَ تُطفى

    بردم از کوفه تا شام غوغا... با خودم کربلای غمت را
    حملتُ معي من الكوفة حتى الشام رزية كربلائك

    بس که خون گریه کردم ز داغت ... لاله روییده صحرا به صحرا

    بكيت من مصيبتك كثيرا حتى نامت زهرة التوليب في كل الصحراء

    آه، از چهل شب غربت آه، از چهل شب حسرت آه، از دل بی طاقت

    آه من غربة أربعين ليلة ...
    آه من حسرة أربعين ليلة ...
    آه من فؤاد لا يصبر

    (آه یاحبیبی حسین)

    الضحايا تُحاكِي الضحايا: ... صَوَّبتْ أُمنياتي البلايا
    قربانيان اسارت همچون قربانيان قتل‌ و کشتار روز عاشورا هستند
    ] و زبان حال زينب کبری سلام الله علیها چنین است]: تير بلاها آرزوهايم را دريده است.

    وارْتَوتْ من شُحُوبِي الرَزايا... وأَغَمَّتْ حياتي المنايا
    غم‌ها و مصيبت‌ها از دگرگونی رنگ چهره‌ام جان گرفتند ... و مرگ عزيزانم صفای زندگی‌ام را تيره کرده است

    هَدَّتْ قِوايَ السُّرَى ... ألْهِمْ فؤاديْ صَبْرا .... وأنتَ فوقَ الثرى
    ]ای حسین] راه رفتنم در شب توان مرا از بین برده ... به دل من صبر بده ... در حالی که تو خود بر روی خاک‌ افتاده‌ای

    (آهٍ ... حبيبي حسين)
    آه ای حبیب من ای حسین (ع)

    كربلا شُعلةٌ ليسَ تُطفى .... لستُ أسطيعُ مولايَ وَصفا
    کربلا شعله‌ای است که خاموش نمی‌شود ... مولای من، نمی‌توانم آنچه بر ما گذشت را برایت وصف کنم

    عَصَفَ الموتُ بالسِبطِ عَصفا .... وهو نَبعُ الحياةِ المُصَفَّى
    طوفان مرگ بر فرزند پیامبر هجوم آورد ... در حالی که او خود چشمه زلال زندگی است

    يا مُفرَداً حَيرانا ...يا من قضى عَطشانا ... يا من بقى عُريانا
    ای تنهایی که در کار خدا حیران مانده‌ای ... ای کسی که تشنه کام لحظات می گذرانی ... ای کسی که عریان بر روی خاک افتاده‌ای

    (آهٍ...حبيبي حسين)
    آه ای حبیب من ای حسین (ع)

    أهطَلَ الدَمعَ غَیمُ العِتابِ .... حانَ للبَدرِ وقتَ الغِیابِ
    سرزنش ها (و اندوه از دست دادن تو) اشک مرا جاری ساخت ... لحظه غروب مهتاب فرا رسيده است

    هَیَّجَت لَوعَتی و انتِحابی ..... أربعينٌ مَضَت بالعَذاب
    چهل روزی که با عذاب و سختی سپری شد.... عشق درون و اشک سوزانم را به غلیان در آورده است

    نَحنُ الأُساری جِئنا .... من بَعدِ أن سُبِینا .... عُدنا فَقُم حَیِّینا
    ما اسیران آمده ایم ... پس از اینکه به اسارت درآمدیم ... اکنون بازگشته ایم پس برخیز و به ما خوش آمد بگو

    (آهٍ...حبيبي حسين)
    آه ای محبوب من ای حسین (ع)

    شعر فارسی: محمد مهدی سیار
    شعر عربی: احمد حسن الحجیری از بحرین

    20- الأربعینُ مَوْعدی

    با اشک و غم هم رازم و... می سوزم و می سازم و...
    یعلم الدمع و الحزن سرّی... یحترق وجودی و أنا أصبر علیه

    می خوانمت شب تا سحر
    و أنادیک طول اللیل

    دلتنگم ای کرب و بلا... در اربعین دیدار ما
    یا کربلاء! لقد ضاق صدری... موعدنا فی یوم الأربعین

    باعاشقان روی حسین
    مع عشّاق الحسین

    با زائران کوی حسین
    مع زائری مقام الحسین

    می آیم آخر سوی حسین
    سآتی إلی الحسین أخیرا

    (لبیک یا مولا یا حسین)


    شدَّ الهَوى حبلَ الجَوى و اجتاحَني سَيلُ النَوى
    دلدادگی ریسمان عشق را محکم کرد و سیل دوری و فراق من را بَرد

    لِلوَصلِ عَيني سَاهِرَة
    چشمانم به انتظار وصال (کربلا) بیدار است

    أَطْفَأَ شَمْعِي مَدْمَعِي ... و دَكَّ نَوْحِي مَسْمَعِي
    اشکم شمع مرا خاموش کرد و مویه‌ها و نوحه ها در گوشم طنین انداز شد

    إيهٍ دُمُوعي، اشتَعِلي!
    هان! ای اشک‌های چشم من، بجوشید

    نارُ اشتياقي، كمْ تَصْطَلِي!
    ای آتش شوق من چقدر شعله‌وری!

    ليلُ انتِظاري، هَلْ يَنجَلي؟
    آیا شب انتظار مرا پایانی هست؟

    (مولاي مولاي السلام)
    سلام ای مولای من


    هُنَا الأَسى كُلُّ الأَسى ...هُنَا الصِغارُ و النِسَا
    اینجا همان محل اندوه و غم است؛ همه غم ها اینجاست.. اینجا جایی است که کودکان و زنان اهل بیت بودند

    هُنَا النُجومُ الزَاهِرَةْ
    اینجا همانجایی است که ستارگان درخشان بودند

    مِنْ سَاجِياتٍ صُرَّعِ ... تَدعو إلى التَّفَجُّعِ
    این ستارگان همان اجساد ساکن و بر زمین افتاده اند .... و این اجساد به نوحه و عزا فرا می خوانند

    يا ودايَ الطَّفِّ ما جرى ؟
    ای سرزمین کربلا چه اتفاقی افتاده است؟

    فاقَ المُصابُ التَّصَوُرَا
    این مصیبت از تصور فراتر است

    هذا حسينٌ فَوقَ الثَرَى
    این حسین علیه السلام است که بر خاک افتاده است

    (عليكَ مولاي السلامْ)
    ای مولای من سلام بر تو


    إليكَ آتٍ سَيِّدي ... الأربَعينُ مَوْعِدِي
    مولایم، به سوی تو رهسپارم..... میعاد ما اربعین است

    ذِكراكَ أحلى خاطِرَة
    یاد تو شیرین‌ترین خاطره است

    جابرُ قدْ جاءَ معي ... يَأخُذُني للمَصرعِ
    جابر با من آمده است.... و مرا به سوی قتلگاه تو می‌کشاند

    عندكَ يا مولايَ المُنى
    مولای من! آرزوهایم نزد توست

    ظُلْمَةُ رُوحِي تَلقىْ السَّنا
    تاریکی روحم به روشنی می گراید

    كُلُّ وُجُودي لكَ انحَنى
    تمام وجودم برای تو تعظیم می‌کند

    (مَوْلاي مَوْلاي السَلامْ)
    سلام ای مولای من

    ****************************
    شعر فارسی: محمد مهدی سیار
    شعر عربی: احمد حسن الحجیری از بحرین
  2. بواسطة العراقي راقي

    [صورة]
  3. بواسطة Abbas Al-iraqi

    بارك الله بيك اخي احسنت النشر